در پاريس زاده شده و مادري پاريسي داشت، چرتالدو موطن اجدادياش بود و هر روز بيشتر بهصورت ميهن روحاني او درآمد.
جوواني در فلورانس به تحصيلات مقدماتي پرداخت و مدت شش سال، بهصورت كارآموز در يك تجارتخانه كار كرد، پنج يا شش سال، در ناپل مشغول تحصيل فقه مسيحي شد (1331ـ1336). از آنجا كه ناپل هم به اندازهٴ فلورانس گوئلفي بود و اين هر دو شهر از مهمترين هواداران پاپ در ايتاليا به شمار ميرفتند، طبعاً ميان آن دو شهر روابط و مبادلات زيادي وجود داشت. جوواني در اثناي اقامتش در ناپل (حدود 1331ـ1339) با آندالو دي نگروي منجم ملاقات كرد و نزد او به تحصيل پرداخت؛ ممكن است با جوتو هم ملاقات كرده باشد، كه در سالهاي 1330ـ1352 در آن شهر بهسر ميبرد.1 در سال 1339 بهخاطر ورشكستگي بانكهاي باردي و پروتسي ناگهان دچار تنگدستي شد. در اواخر سال 1340 جوواني به فلورانس بازگشت. در اثناي دههٴ 1340 مصايب ديگري در فلورانس روي داد (ورشكستگي بانكها، بدي محصول، طاعون) و جوواني غالباً از شهر غايب بود. مرگ پدرش در سال 1349 او را به خانه بازگرداند و باقي عمرش در فلورانس و چرتالدو سپري شد، هرچند سفرهاي زيادي كرد.
برخلاف پترارك، كه تبعيدي خانهبهدوشي بود و مظهر ايتاليا، بوكاچيو بيشتر يك فلورانسي بود.
او كارمند دولت و عضو چندين هيئت نمايندگي فلورانس شد. مثلاً در سال 1350 براي مأموريتي به روماني فرستاده شد (كه در طي آن، بهنام شهر ده فلورين طلا به بئاتريچه، دختر دانته اهدا كرد؛ كه در آن هنگام، در راونا راهبه بود)؛ در سال 1362 او را در ناپل ميبينيم؛ در سال 1363 در ونيز؛ در سال 1365 در دربار آوينيون (مه 1367 بار ديگر در ويتربو و پس از آن، در رم با اوربانوس پنجم ملاقات كرد)؛ در سال 1367 در راونا بود؛ در سال 1368 در ونيز و در سال 1370 در ناپل. از سال 1373 تا هنگام مرگ، از چرتالدو بيرون نرفت، مگر براي ديدار كوتاهي از فلورانس؛ در اواخر عمر از بيماري جرب و ناخوشيهاي ديگر رنج ميبرد؛ در بيستويكم دسامبر 1375 (هفده ماه پس از استادش پترارك)، در چرتالدو درگذشت.
خانهاش در چرتالدو هنوز باقي است و در كليساي ميكائيل و يعقوب در آن شهر گوري به يادبود او وجود دارد.
2. بنيانگذاري نثر ايتاليايي: دكامرون. غالباً بوكاچيو را پدر نثر ايتاليايي خواندهاند، همچنانكه
Cornelia C. Coulter "The liberary of the Angevin kings at Naples" ,Transactions
of the American philological Association .75,pp.141-155, 1944; Isis no36,
180